
رمان ده نفر قزلباش یکی از مهمترین رمانهای تاریخ معاصر ایران نوشتهی حسین سخنیار اصفهانی نویسنده و شاعر مشهور به مسرور است که در دههی بیست شمسی منتشر شد و وقایع و حوادث دوران صفویه را از پادشاهی شاه تهماسب اول تا پادشاهی شاه عباس کبیر روایت میکند.
داستان از شهر قزوین شروع میشود، جایی که به شاه تهماسب خبر میرسد که عبدالله ازبک در راه لشکرکشی به خراسان است و در حوالی تربت حیدریه اعضای خانوادهی سلطنتی را محاصره کرده است. شاه تهماسب که از شنیدن این خبر آشفته شده تصمیم میگیرد که کشتن زنان و بچههای دربار به دست نیروهای خودی بهتر است از اینکه به دست ازبکان ضد شیعه گرفتار شوند. هجده نفر از قزلباشان داوطلب شدند که به تاخت بهسمت تربت بروند و محاصره را بشکنند و این خبر را به شاهوردی بیک برسانند. از میان این هجده نفر، فقط ده نفر زنده ماندند و عبدالله ازبک هم پس از ورود قزلباشان شبانه از ترس شکست مقابل آنان فرار کرد. یکی از این قزلباشان شجاع و فدایی وطن اسکندر بیک، در آنجا دلباختهی حوری خانم یکی از دختران وابسته به خاندان سلطنتی شد و پس از بازگشت به دربار و اعلام خبر شکست ازبکان، از شاه تهماسب حوری را خواستگاری کرد. شاه هم مأموریتی در قلعه قهقهه، محل زندگی اسماعیل میرزا پسر ناخلفش را به او میسپرد. در این میان پری خانم، دختر شاه تهماسب که نفوذ بالایی میان درباریان داشت، در تلاش بود برادرش اسماعیل میرزا را از قلعه فراری دهد و بهجای پدر به تخت بنشاند.
پس از کشمکشهای فراوان میان اعضای دربار و بیماری شاه تهماسب و به کمک پری خانم، اسماعیل میرزا حکومت را به دست میگیرد و از همان ابتدا هرچه پدر در طول سالها ساخته را یکباره خراب میکند. از کشتن و نابودی و خوشگذرانی کم نمیگذارد و اوضاع کشور چنان نابسامان میشود که پری خانم او را مسموم کرده و برادر دیگرشان محمد میرزا را جانشین او میکند. پس از آن محمد میرزا معروف به سلطان محمد خدابنده و خیرالنساء بیگم، همسر او، امور کشور را به دست میگیرند و همزمان با بیگانگان از لشکر عثمانی تا تاتار باید بجنگند. اسکندر بیک که در زمان اسماعیل میرزا فراری بود، دوباره به دربار بازمیگردد و به وصالش حوری خانم میرسد اما برای محافظت از شاه و نبرد با تاتار و عثمانی همراه با سپاهی راهی سفر میشود و جوان دلاوری همچون خودش به نام امت بیک در جنگهای پیشرو ملازم اوست.