در عروسی دیگران سفید نپوشیم | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

در عروسی دیگران سفید نپوشیم

مجلۀ آزما

۵ دقیقه مطالعه

sharebookmark

می‌ هاتاوی (May Hathaway) نویسنده‌‌ی اهل نیویورک است. آثار او در مجلات Hobart After Dark، PANK و Vagabond City Lit منتشر شده است. او جوایز هنر و نویسندگی Scholastic و بنیاد ملی هنرمندان جوان را دریافت و مورد تقدیر قرار گرفته است.

۱.کارت دعوت را سه شنبه روزی، دوهفته بعد از آنکه در صندوق پستی کوچکت جاخوش کرده بود؛ پیدا می‌کنی. روی مبل لم دادی و پاهایت را بیرون از کفش‌های تنگ و بدترکیب قهوه‌ای که هرروز می‌پوشی دراز می‌کنی، و مشغول حساب کتاب کارت‌های اعتباری می‌شوی؛ که همیشه سعی می‌کنی پشت گوش بیندازی. در بین کاتالوگ‌های تبلیغاتی روی میز پذیرایی، چشمت به پاکت بزرگ و شیری رنگ می‌افتد. پاکت خیلی ضخیم است. انگار روی آن لایه‌ای پودر مالیده باشند. کارت دعوت عروسی هم دانشگاهی‌ات ساراست. آیا مایلید در جشن ما شرکت کنید؟

۲.اسم نامزد سارا برایت آشنا نیست. به یاد می‌آوری که در دانشگاه سارا با پسری از تیم قایقرانی می‌پرید. اولش فکر می‌کنی قسمت متاسفانه نمی‌توانم شرکت کنم را علامت بزنی. کارهای جالب‌تری برای گذراندن آخر هفته هست. مثل مرتب کردن کتابخانه براساس رنگ کتاب‌ها یا غذا دادن به کبوترهای پارک. حساب می‌کنی این عروسی چه‌قدر برایت آب می‌خورد. باید کادوی عروسی بخری، هتل رزرو کنی و بلیت اتوبوس بگیری. چون بلیت …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۹۲ مجلهٔ آزما (تابستان ۱۴۰۴) منتشر شده است.