دربارهی نویسنده: منصوره عزّالدین در ژانویهی سال ۱۹۷۶ در ناحیهی دلتای نیل در مصر زاده شد. او در دانشگاه قاهره به تحصیل در رشتهی روزنامهنگاری پرداخت و نخستین مجموعه داستانهای کوتاه خود را در سال ۲۰۰۱ منتشر کرد. پس از آن دو رمان منتشر کرد. ترجمهی انگلیسی نخستین رمان او، مارپیچِ مریم که در سال ۲۰۰۴ نوشته شده بود، از سوی انتشارات دانشگاه آمریکایی قاهره در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. رمان دوم او با عنوان ماورای بهشت، در فهرست نهاییِ منتخبین جایزهی بوکر عربی ۲۰۱۰ قرار گرفت. آخرين رمان او، کوه زمرد در سال ۲۰۱۴ موفق به کسب جایزهی رمان فستیوال کتاب شارجه شد. او در آثارش مجذوب ارتباط میان واقعیت و رؤیاست.
او واقعاً وجود داشت؟ آن پسری که حداکثر پنج بار دیده بودماش و هفتهای یک بار تلفنی با او حرف میزدم؟
حواسم هست که در کنجی دور از خاطراتم بنشانماش و طوری دربارهاش حرف بزنم انگار دارم از شخصیتی خیالی حرف میزنم اما وقتی یکی از آشنایانم یادم میآورد که او واقعاً وجود داشته، از ترس به خودم میلرزم.
به دیوارهای لخت اتاقم که اسباب مختصری در آن است، چشم میدوزم، نگاههایی پریشان و دزدکی به آینه میاندازم، بعدش دستم ناخودآگاه سوي تلفن میرود. گوشی را برمیدارم و با انگشتم هفت شمارهای را که خیلی خوب به خاطر سپردهام فشار میدهم. خودم را راضی میکنم که هیچ صدایی جواب تلفن را نخواهد داد. اما همان وقت، لبخندم محو میشود و وقتی صدایش به زور به من میرسد، نزدیک است نفسم بند بیاید:
«اَلو.»
من چیزی نمیگویم.
«اَلو، اَلو.»
«...»
«دِ حرف بزن الاغ.»
با عدّهای از دوستانم در هتلی متعلّق به دههی چهل در مرکز شهر دیدماش. گفت که از مدتها پيش مرا میشناخته و از وقتی اسمم را شنیده منتظرم بوده، بعدش لبخند …