خداحافظ | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

خداحافظ

مجلۀ آزما

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

نامِ لونید ایوانوویچ دوبیچین (۱۹۳۶-۱۸۹۴) نویسنده‌ی شهیر روس پیش از آنکه در ۱۹۳۶ ناپدید شود، سر زبان‌ها‌نیفتاده بود . سولومون وُلکف، روزنامه‌نگار مطرح روس درباره‌ی دوبیچین نوشته است: «نویسنده‌ای که از زوشّنکو در میل به سادگی و موجز نوشتن پیشی گرفت. دوبیچین، مردی غریب و تنها‌بود که موفق شد پیش از ناپدید شدن در ۱۹۳۶ سه کتاب کوچک بنویسد.» دوبیچین را در خلق جهان پیچیده و سیاه داستانی‌اش شبیه کافکا می‌‌دانند، چه به قول ولکف، مردم در لنینگراد او را با جویس و پروست مقایسه می‌‌کردند. آثار او هم مانند برخی آثار اسلافش در زمان حیات مجال انتشار نیافت و در مرداب و منجلاب سانسور گرفتار شد تا اینکه پس از پایین آمدن پرده‌ی آهنین در دهه نود میلادی، نوشته‌هایش ابتدا به انگلیسی و بعد به زبان روسی منتشر شدند. او در آثارش به مسایل اجتماعی، تاثیر اقتصاد بر روابط انسانی و تغییر رفتار آدم‌ها‌به دلایل مختلف می‌‌پردازد. اکثر هم‌عصران دوبیچین او را درک نکردند چون نه به دستورات رئالیسم سوسیالیستی پایبند بود و نه از نثر زینتی بوریس پیلنیاک و زامیاتین تقلید کرد، به همین دلیل مانند خیلی‌ها‌در حاشیه ماند و قدر ندید. آنچه می‌‌خوانید داستانی است که از مجموعه‌ی مواجهه با لیز و داستان‌های دیگر انتخاب شده است.

اواخر زمستان، ساعت شش هنوز هوا روشن بود.‌ چشم آقای کونْسْت به محض بیدار شدن به ترک‌های سقف افتاد؛ و از لابه‌لای آن‌ها‌شکل یک دامن و پاهای کج‌ومعوج در یک‌جفت کفش با دو سگک کوچک را می‌‌شد تجسم کرد.‌ پشت دیوار، پرستار کفش‌های بدون پاشنه‌اش را به هم می‌‌زد و مرد مجروح را بیدار می‌‌کرد.‌ تقه‌ای به در خورد و خانم صاحبخانه کتری را آورد.‌ گفت: «شرم‌آور است.» و با سرش به دیوار اشاره کرد.‌ سکوت کرد و فالگوش ایستاد. …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۹۱ مجلهٔ آزما (بهار ۱۴۰۴) منتشر شده است.