همین چهار پنج سال پیش بود، زمانی که ادبیات آپارتمانی یا به اصطلاح شهری خیلی رواج داشت. در اکثر این داستانها وقتی وارد فضای داستان میشدی یا مونولوگ راوی با خودش را می خواندی و یا دیالوگ او را با سایر شخصیتها همراه با مقدار زیادی فحش و بد و بیراه بدون دلیل در متن این دیالوگها، که اکثرشان علت وجودی مشخصی نداشتند، فقط بودند که تابوشکنی کنند و کتاب «بفروش» شود و با این تصور که قهرمانان داستان به زبان عامهی مردم نزدیک شوند. اما جالب اینکه تصادفا اکثر این کتابها هیچگاه در فهرست پرفروشهای این دوران قرار نگرفتند، قطعا نه به سبب رعایت نکردن ادب! بلکه شاید، به علت کاربرد نابه جای عبارتهای رکیک که خود نقص عمدهای در دیالوگ نویسی است. (چرا که نخستین درس در این عرصه گذاشتن کلمات و …
ویژه مشترکین بینهایت
این نوشته را پسندیدی؟
اطلاعات چاپ
این نوشته در شمارهٔ ۱۹۱ مجلهٔ آزما (بهار ۱۴۰۴) منتشر شده است.