
صدای گریهای آرام توجه لوگان را از گزارش ماهانهی جرم و جنایت که داشت مینوشت به خود جلب کرد. در حالی که قلم را با شدت روی میز کوبید هیکل بزرگش ژستی از ناراحتی به خود گرفت و دو مرد یونیفرمپوش را دید که مرد سومی را کشانکشان به سمت صندلی متهم میبردند.
لوگان با عصبانیت قبل از این که دو مامور جوان که هنوز دورهی آزمایشی را میگذراندند لب تر کنند، تشر زد: " چی شده؟"
جوابشان سرراست و نامطمئن آمد: “ اورا به خاطر امنیت خودش آوردهایم”
بازرس برت لوگان پیش از آن که با عصبانیت شدید نظرش را بگوید به متهم کوچکاندامی که هنوز به آرامی میگریست نگاهی انداخت .
"ای خدا، میدونین این کیه آخه؟ این فردی ترسوئه، اندازهی یک ماهیتابه بیدسته میتونه خطر داشته باشه. وقت پلیسرو با گوش دادن به غرغرهای این تلف میکنین در حالی که این …