
«من رفتنی اینو میبرم»، «اینا رو میفروشَنا، ما میخریم»، «خسیس نباش، دوس دارم از خونهٔ شما ببرم»، «وای مرسی، مفتخر شدم»، «حالا یه پاکتی چیزی پیدا کن بیار بذارم توش یادم نره»، «مغازهس مگه اینجا بچهپررو؟ رفتی خونه بشمُر ببین اسم کدوم امامها رو بردی، حداقل بفهمیم چند تا دیگه مونده»، از کنارم رد میشود و چشمغرهای میرود، کمین کرده نیشگونم بگیرد که جاخالی میدهم. «چه رویی داری تو»، «بابا شما از اینا زیاد دارین»، «اینا اسم دارن استاد، کتیبه. تکرار کن. کتیبه»، راه کج میکند و دور میشود، داد میزند که «همون؛ حالا پاکتا هنوز بالای …