
پشت داستانهای بزرگ ادبیات، داستان زندگی خود نویسندهها نیز جریان دارد. نامهها، خاطرات و حاشیههای زندگی آنها پر است از دوستیهایی که سالها دوام آوردهاند، رفاقتهایی که به رقابت تبدیل شدهاند و اختلافهایی که با نقدی تند، جملهای نسنجیده یا حتی یک مشت، برای همیشه به پایان رسیدهاند. نامهای بزرگی مثل تالکین، مارکز، همینگوی، ناباکوف و ویرجینیا وولف، فقط با کتابهایشان در تاریخ ادبیات نماندهاند. دوستیها، رقابتها و دشمنیهایشان هم بخشی از این تاریخ شده است. در این یادداشت از بلاگ طاقچه، سراغ همین بخش پنهان تاریخ ادبیات میرویم؛ جایی که گاهی داستان رابطهی دو نویسنده، از داستانی که خودشان نوشتهاند خواندنیتر میشود.
تالکین و سی. اس. لوئیس

پیش از آنکه ارباب حلقهها و نارنیا میلیونها خواننده پیدا کنند، بخشی از این داستانها در اتاقی در آکسفورد برای چند دوست خوانده میشدند. جی. آر. آر. تالکین و سی. اس. لوئیس در اواخر دههی ۱۹۲۰ با هم آشنا شدند. علاقهی مشترکشان به اسطوره، افسانه و ادبیات قرون وسطی خیلی زود آنها را به گفتوگوهای طولانی دربارهی ادبیات، دین و خیال کشاند. لوئیس در ابتدا چندان مجذوب تالکین نبود و با شوخی میگفت ترکیب کاتولیک و فیلولوژیست (واژهشناس) چندان قابل اعتماد نیست!
بهمرور دوستیشان نزدیکتر شد. گفتوگوهای تالکین با لوئیس دربارهی اسطوره و مسیحیت در مسیر بازگشت لوئیس به مسیحیت تأثیر گذاشت. چند سال بعد، لوئیس از نخستین خوانندگان هابیت شد و تالکین هم نوشتههای او را میخواند و نقد میکرد. حتی یک بار تصمیم گرفتند با هم داستانهایی دربارهی سفرهای شگفتانگیز بنویسند. لوئیس سفر فضایی را انتخاب کرد و تالکین سراغ سفر در زمان رفت.
دوستی آنها به شکلگیری …