
ویس و رامین داستان جذاب دختری است که تمام زندگیاش تحت سیطرهی عشق است. این داستان عاشقانه بیتردید یکی از کهنترین داستانهای عاشقانه جهان است که خوشبختانه از آسیب زمان در امان مانده و به ما رسیده است.
در اواسط قرن پنجم، فخرالدین اسعد گرگانی در شهر اصفهان این منظومه را سرود. بسیاری از صاحبنظران معتقدند اصل این منظومه به زبان فارسی پهلوی بوده و فخرالدین آن را به فارسی امروز ترجمه کرده است، اما درخصوص این نظریه نقدهای بسیاری وجود دارد.
منظومهی عاشقانهی ویس و رامین از چند جهت حائز اهمیت است؛ اول آنکه فخرالدین اسعد گرگانی با تبدیل این داستان به شعر یکی از کهنترین داستانهای عاشقانهی جهان را از خطر فراموشی نجات داد و دیگر آنکه نظامی در سرودن داستانهای عاشقانهی خود از فخرالدین اسعد گرگانی الهام گرفته است و اگر فخرالدین اسعد نبود، شاید آن داستانهای عاشقانه زیبا هم در ادبیات فارسی پدید نمیآمد.
پیمان موبد و شهرو
روزی روزگاری در شهر مرو[۱] پادشاهی بزرگ به نام موبد حکومت میکرد. موبد پادشاه مقتدر و قدرتمندی بود و فرمانروایان و پادشاهان دیگر سرزمینها برای او احترام زیادی قائل بودند. موبد هر سال نوروز را در کاخ خود جشن میگرفت و در این جشن علاوه بر صاحبمنصبان و فرمانروایان مردم عادی نیز حضور داشتند.
در یکی از آن جشنها پادشاه مقتدر قصهی ما که دیگر در سنین میانسالی است، عاشق ملکهای زیبارو میشود. از اطرافیانش نام او را میپرسد و اطرافیانش میگویند او شهرو ملکهی سرزمین ماد است. موبد که در یک نگاه عاشق شهرو شده بود، از او خواستگاری میکند؛ اما شهرو خواستگاریاش را رد میکند و میگوید: «عشق و عاشقی کار جوانان است و از سن ما گذشته که به حرف دل گوش دهیم و عاشق شویم.» شاه در ابتدا …