
چخوف مهمترین مسئلهی نمایشنامهی دایی وانیا را در دیالوگی خلاصه میکند: «ملال و تنبلی مسری است». دایی وانیا، یکی از شناختهشدهترین نمایشنامههای آنتوان چخوف، نویسندهی برجستهی روس، اثری است کمدی تراژیک که زندگی چند انسان گرفتار در ملال، حسرت و آرزوهای تحققنیافته را به شکلی رئالیستی روایت میکند. داستان در یک عمارت روستایی میگذرد. ورود پروفسور سربریاکوف و همسر جوانش، تعادل ظاهری زندگی ساکنان آن را برهم میزند و بحرانهای پنهان آشکار میشوند. این نمایشنامه با فاصلهگرفتن از درامهای حادثهمحور قرن نوزدهمی، به جای رویدادهای بزرگ، بر کشمکشهای درونی، ناتوانی در عمل و جستوجوی معنا در زندگی روزمره تمرکز میکند. دایی وانیا نمونهای مهم از تحول تئاتر مدرن و نگاه تازهی چخوف به انسان است. در این یادداشت از بلاگ طاقچه به نقد و بررسی این نمایشنامهی ارزشمند میپردازیم.
نقد کتاب دایی وانیا
دایی وانیا نمایشنامهای است که پا از مرزهای درام کلاسیک ارسطویی فراتر میگذارد. در اواخر قرن نوزدهم، زمانی که نمایشنامهها را با حوادث و کنشهای بزرگ اثرگذار میساختند، چخوف نمایشنامهای مینویسد که در آن بحران نه در حادثه که در شرایط روحی شخصیتهاست. قدرت این نمایشنامه در همین کنش غیر مستقیم است. شخصیتها بیشتر از آنکه دست به عمل بزنند، دربارهی زندگی ازدسترفته، عشقهای ناکام و آرزوهای تحققنیافته سخن میگویند. دایی وانیا در همان ابتدای نمایشنامه با این کشف دردناک روبهرو میشود که سالهای عمرش را برای آرمانی گذرانده که شاید از ابتدا واقعی نبوده است؛ همان جایی که اعتراف میکند: «معتقد به عقاید رفیعی بودم که مشکل کسی را برطرف نکرد.» چخوف انسانهایی را نشان میدهد که نه فقط از جهان، بلکه از خودشان …