جملات زیبا از متن کتاب آن یکی اینشتین | طاقچه
تصویر جلد کتاب آن یکی اینشتینsubscriptionAvailable

کتاب آن یکی اینشتین

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
ماری بندیکت، مهدی فتاحی
انتشارات: 
نشر مون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
۷
خوب می‌دانستم اگرچه اولین قدم سخت‌ترین کار است، اما دومین قدم خیلی هم ساده‌تر از آن نیست.
daisy
۴
«حق با توست. چرا اصلاً؟ ازدواج در این روزگار چه سودی دارد؟ ازدواج شاید مسئله‌ای باشد که ما دیگر به آن نیازی نداریم.»
الف
۴
عاشق بودن و حرفه‌ای بودن در یک جا جمع نمی‌شوند. دست‌کم برای زنان.
lucifer
۲
او از قبل مصمم بود از من متنفر باشد. پس واقعیت را پذیرفتم.
lucifer
۱
آن‌ها به رؤیاهایم برای آینده‌ای درخشان جان داده بودند
lucifer
۱
خودم را مجبور می‌کردم قوی باشم.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۱
شاید هم این فقط تصورات من بود.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۱
احساس زنده بودن می‌کردم. احساس درک شدن و پذیرفته شدن. این حس، شورانگیز و منحصربه‌فرد بود.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۱
خسته شده بودم از اینکه همیشه تظاهر به قوی بودن کنم و از اینکه مجبور باشم همیشه در پی اثبات ارزشمند بودن خودم باشم.
ashi
۰
اگرچه اولین قدم سخت‌ترین کار است، اما دومین قدم خیلی هم ساده‌تر از آن نیست.
lucifer
۰
این دوستان، برخلاف واهمه‌های من، از اراده‌ام نمی‌کاستند. آن‌ها قوی‌ترم می‌کردند.
lucifer
۰
انگار لبخندش مسری بود.
lucifer
۰
هر روز در خیال‌پردازی‌هایمان لذت‌های آن را تجسم می‌کردیم.
lucifer
۰
اعتماد آقای اینشتین به من، احساس زنده بودن می‌داد؛
lucifer
۰
حسن نظر تو برای من یک دنیاست.
lucifer
۰
همیشه بیش از هر موضوع دیگری در دنیا، آرزویم این بوده که راهت آسان باشد
lucifer
۰
آینده پیش رویم بود و من نفرت داشتم از اینکه حتی لحظه‌ای از او دور شوم.
lucifer
۰
«چطور این‌قدر خوش‌اقبال بودم که تو را پیدا کردم؟
lucifer
۰
التماس برای تعهد بیشتر همیشه نشانۀ ضعف و وابستگی به نظر می‌آمد.
lucifer
۰
موفقیت‌هایت به زندگی من جان می‌دهد.
lucifer
۰
ما با هم با آن روبه‌رو خواهیم شد.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۰
اگرچه اولین قدم سخت‌ترین کار است، اما دومین قدم خیلی هم ساده‌تر از آن نیست.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۰
روی بند باریکی راه می‌رفتم که یک سمتش اصرار من بر گذار از این راه بکر و سمت دیگرش رعایت عرفی بود که از من انتظار می‌رفت.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۰
«انگار ننگ زن بودن در این اقیانوس مردانه کافی نیست
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۰
گاهی در صفحات کتاب‌هایم و در پستوی افکارم، رموز خداوند را حس می‌کردم که در چهارچوب قوانین فیزیکی جهان ــ که در حال یادگیری‌شان بودم ــ آشکار می‌شوند. خدا را در چنین جاهایی احساس می‌کردم، نه روی نیمکت کلیساهای ماما یا در گورستان‌هایشان.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۰
بهترین‌ها را برای من می‌خواست، حتی اگر برداشت او از بهترین‌ها با برداشت خودم هم‌خوانی نداشت.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۰
او از قبل مصمم بود از من متنفر باشد. پس واقعیت را پذیرفتم.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۰
مسخره بود که چطور جایی که قبلاً بیش از هرجای دیگری دوستش داشتم، به تبعیدگاه من تبدیل شده بود.
کاربر ۱۰۷۸۵۹۲۰
۰
انگی که آن‌ها به من زده بودند هرگز قلباً من را رها نکرده بود.
lucifer
۰
شاید در پس این‌همه غم و اندوه هدفی نهفته بود.