بهگمانم مردم وقتی نگاهشان به من میافتد، دختری را میبینند که موهای فرفریِ کوتاه و مشکی دارد و روی صندلی چرخدارِ صورتی نشسته است که چیزی شبیه به کمربند ایمنی دارد. البته به نظر من صندلیِ چرخدارِ صورتی زیبا نیست. چون رنگ صورتی هم نمیتواند واقعیت را تغییر دهد.
آنها من را اینگونه میبینند؛ دختری که چشمهای قهوهایرنگش پر از کنجکاویاند و مثل دو تا تیلهٔ بازیگوش به اینطرف و آنطرف میچرخند، البته یکی از این چشمهای تیلهایاش کمی چپ است.