آمدن دوبارهٔ روز به خیلی چیزها بستگی داشت. بیشتر از همه به تنهایی آدمها. آدمهای تنها روز را دوست ندارند. شبها مینشینند توی تاریکی و فکر میکنند. به خیلی چیزها. به خیلیها. آدمهای تنها روزها میخوابند تا روزها زودتر تمام بشود. آدمهای تنها همیشه منتظر معجرهاند. معجزه شبها دستیافتنیتر است. ممکن است معجزه بیاید تا پشت در خانه و یکهو میان شلوغی روز گموگور بشود و دیگر پیدایش نکنی.