آبلونسکی گفت: «بگذار اینطوری برایت بگویم. فرض کن ازدواج کردهای و همسرت را هم دوست داری، اما مجذوب زن دیگری میشوی...»
لوین حرفش را قطع کرد: «من واقعاً این موضوع را درک نمیکنم. چطور میشود که من شامم را بخورم بعد یکراست به نانوایی بروم و نان بدزدم.»
«خب چه ایرادی دارد، گاهی یک نان بوی خوبی دارد و تو نمیتوانی مقاومت کنی.»