«ناامیدی احمقانه است. از این گذشته، به عقیده من گناه هم هست. فکر گناه را نکن. حالا بدون گناه هم به اندازه کافی دردسر داری. از این گذشته، من از گناه سر در نمیارم و گمان نمیکنم بهش اعتقادی هم داشته باشم. شاید کشتن ماهی گناه بود، هر چند این کار رو برای این کردم که زنده بمونم و به کلی آدم غذا برسونم. اگه این گناهه، پس همهٔ کارها گناهه. فکر گناه رو نکن. کار از این حرفها گذشته، آدمهایی هستن که حتی مزد میگیرن و گناه میکنن. بذار اونها فکرش را بکنن. تو ماهیگیر به دنیا اومدی، همونطور که این ماهی هم ماهی به دنیا اومده. پطرس مقدس هم ماهیگیر بود، همونطور که پدر دیماجوی بزرگ هم ماهیگیر بود.»