گفتم: «آوارهام و به باغچهی تو پناه آوردهام. »
گفت: «اینجا فقط عاشقان را پناه میدهند و جایی برای هیچ پناهندهی سیاسی نیست. »
گفتم: «من هم عاشقم. »
گفت: «عاشق چه کسی؟ عاشق چه چیزی؟ از کَی عاشق شدهای؟ »
گفتم: «عاشق خودم. من از وقتی که هستم، عاشق خودم شدهام. »
گفت: «بزرگترین عاشقانِ جهان، آنانند که عاشق خودشانند. »