جملات زیبا از متن کتاب سفر زیارتی قرن بیست و یکم هارولد فرای | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر زیارتی قرن بیست و یکم هارولد فرایsubscriptionAvailable

کتاب سفر زیارتی قرن بیست و یکم هارولد فرای

۴.۰(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ریچل جویس، هما بینا

قیمت:

۶۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

خیلی مشکل بود که ناامید نشد و همچنان ادامه داد.
.GH.
۳
ولی ممکنه این چیزی باشه که دنیا بهش نیاز داره. کمی منطقِ کمتر، و کمی ایمان بیشتر.»
.GH.
۲
گاهی تلاشی فوق بشری لازم است تا انسانی عادی باشی و جزئی از چیزهایی که به نظر هم ساده می‌رسند و هم پیش‌پاافتاده.
.GH.
۱
چیزهایی در زندگی اتفاق می‌افتند که قابل بازسازی و درست کردن نیستند. شاید تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که آماده قبول تغییر باشیم؛ و خود را آن‌چنان که هستیم بپذیریم.»
Roya
۰
زندگی را وقتی پیاده طی می‌کنی خیلی متفاوت است.
Roya
۰
حالا که آهسته بودن خود را پذیرفته بود، از مسافتی که طی می‌کرد، لذت می‌برد.
Roya
۰
تنها کاری که باید بکند گذاشتن یک پا جلوی پای دیگر است. سادگی مسئله نشاط‌آور بود. اگر به پیشروی ادامه می‌داد، البته که می‌رسید.
Roya
۰
«چرا آن روز کنار ساحل، به شناکردن ادامه دادی؟ مگر صدای ما را نمی‌شنیدی؟» آن‌موقع دیوید باید در سنین نوجوانی می‌بود. با چشم‌های قهوه‌ای زیبایش، که نیمی هنوز بچه‌گانه و نیمی مردانه بود، به هارولد چشم دوخته و شانه‌ها را بالا انداخته و گفته بود: «نمی دونم، دیدم دیگه گند زدم. این بود که به نظر آسون‌تر بود تو دریا بمونم تا برگردم.»
Roya
۰
«آدم فکر می‌کنه راه رفتن باید آسون‌ترین کار باشه. تنها لازمه یک پا را بگذاره جلوی پای دیگر. امّا همیشه باعث حیرتم بوده که چطور کارهایی که قراره غریزی باشند، می‌تونند این‌قدر مشکل باشند.»
Roya
۰
آنچه هیچ‌کس دیگری نمی‌داند، وزن بار عظیمی است که بر دوش خود حمل می‌کنند. گاهی تلاشی فوق بشری لازم است تا انسانی عادی باشی و جزئی از چیزهایی که به نظر هم ساده می‌رسند و هم پیش‌پاافتاده.
Roya
۰
راه رفتن به مبارزه‌ای علیه خودش تبدیل شده بود
Roya
۰
بارِ دیگر از وجود این‌همه زندگی در زیر پایش در حیرت بود، تنها کافی بود بداند که باید نگاه کرد.
Roya
۰
ضعف آدم‌ها او را سرشار از حیرت و دلسوزی می‌کرد، و نیز تنهایی‌شان. دنیا از مردمانی ساخته شده بود که پایی جلوی پای دیگر می‌گذاشتند؛ و زندگی کسی ممکن بود به نظر معمولی برسد تنها به‌خاطر اینکه سال‌های دراز به‌طور یک‌نواخت زندگی کرده بود. هارولد دیگر نمی‌توانست از غریبه‌ای بگذرد بدون قبول این حقیقت که همه مثل هم، و درعین‌حال منحصر به‌فرد بودند؛ و این وضعیت دشوار نوع بشر بود.
Roya
۰
به کسی نیاز داشت که در ایمانش با او سهیم شود تا خودش هم بتواند به آن باور کند،
Roya
۰
«منظورم مذهب نیست. منظورم اعتماد داشتن به چیزیه که نمی‌دونید ولی دنبالش می‌رید. ایمان داشتن به اینکه می‌تونید در ماجرا نقشی داشته باشید.»
نارسیس
۰
بارِ دیگر از وجود این‌همه زندگی در زیر پایش در حیرت بود، تنها کافی بود بداند که باید نگاه کرد.
نارسیس
۰
زمان‌هایی بود که می‌دید ندانستن بزرگ‌ترین حقیقت است، و تو مجبور بودی پایش بایستی.
نارسیس
۰
دلیل اینکه همه این سال‌ها با هارولد مانده بود، دیوید نبود. حتی به‌خاطر دلسوزی برای شوهرش نبود. مانده بود چون، با همه احساس تنهایی که در کنار هارولد می‌کرد، دنیا بدون او برایش متروک‌تر و خالی‌تر بود.
ARAS
۰