فکر من فقط این است که یک مرد نباید تعهدی را بپذیرد که نمیتواند از توانایی انجامش مطمئن باشد. همه چیز دست به یکی کرده است تا مردان جوان را به تعهد به وفاداری جنسی سوق دهد. انبوهی از شواهد نشان میدهد که تعداد نسبتاً کمی از مردان میتوانند واقعاً پایبند به این تعهد بمانند. وقتی بیشتر در ازدواج تامل میکنیم، مرد جوان باید از خودفریبی دست کشیده و درستکارانه از خود بپرسد که در بیست یا در واقع ده و یا چه بسا پنج سال اول زندگیاش، زمانی که همسرش دیگر بیش از یکبار در ماه با او رابطهٔ جنسی ندارد و یا خودش دیگر مایل به او نیست (اما هنوز رابطهٔ جنسی میخواهد)، چه میکند؟ آیا تنها راه حل این است که او را با هزینهای سنگین طلاق دهد و شروع به رابطه با زن جوان دیگری بکند؟