در روایت می فرماید – خیلی هم روایت زیباست- انسان گناهی را انجام می دهد و بر آن اصرار میکند و شک در امامت برای وی ایجاد می شود، تزلزل در نظام امامت برای وی ایجاد می شود. سپس اصرار می کند و در نتیجه تزلزل در قبول نبوت برای وی ایجاد می شود و با اصرار بیشتر در نهایت نیز، برای وی تزلزل در توحید ایجاد می شود. در این شرایط هر چه که اثبات کنید که توحید و نبوّت و ... هست، در او تغییری ایجاد نمی شود چرا که مبدا تزلزل وی اعتقادی نبوده است و لذا اثبات و استدلال برای او فایده چندانی ندارد و تا زمانی که آن رفتار اصلاح نشود و کوتاهی عملی جبران نشود این اعتقاد بر نمی گردد.