و استواری ستاندن، و نه در دادن، نهفته است؟
و کیستید شما که آدمیان در برابرتان سینه چاک دهند، و غرورشان را به تماشا بگذارند، تا سزاواری آنها را عریان و سربلندیشان را بیحیا ببینید؟
نخست وارسید که خود آیا سزاوارید که بخشندهای،
و واسطهای برای بخشندگی باشید؟
زیرا به راستی این حیات است که به حیات میبخشد،
و شما که خود را گشادهدست میپندارید، جز شاهدی بر آن نیستید.
و شما ای سِتانندگان ـ و شما همه ستانندهاید ـ هیچ بارِ منّتی را نپذیرید، مبادا که یوغی بر گردنِ خود، و بر گردنِ آن که میدهد بگذارید.
بلکه پا به پای دهنده با بالهای دهشهای او بلند شوید؛ زیرا اندیشناک ستانده بودن، تردید در گشادهدستی کسیست که زمینِ دلآسودهْ او را مادر، و خداوندْ او را پدر است.