همهٔ دوستانم ناراحت شدند و سعی کردند در برابر آن بجنگند. علیهشان لابی کردند، کمپین راه انداختند.»
هنری مکث کرد. زویی میدانست این مکث برای شروع خط جدیدی است و پرسید: «و تو؟»
هنری لبخندی زد و گفت: «سهامش را خریدم.»
زویی لیوان قهوهاش را زمین گذاشت و به او خیره شد. «صبر کن ببینم. سهام استارباکس؟ تو؟»
ـ «بله من. زمانی که افرادی برای خرید قهوه به اینجا میآمدند و عدهای دیگر خرید قهوه از اینجا را تحریم کرده بودند من سهامی از شرکتشان خریداری کردم. میتوانی این گونه بگویی که مالکیت وضعیت را به دست گرفتم.»