سانی گفت: «میدونستم بالأخره میای سراغمون. منظورم اینه که فکر میکردم دیروز میای یا امروز صبح یا وقتی طوفان تازه شروع شد. ولی میدونستم بالأخره میای. مطمئن بودم که میای.»
گِلوری گفت: «منم مطمئن بودم نمیای. مراسم جشن، تاجگذاری یا گردن زدن ندارین که حضور سرکار عالیه هم ضروری باشه؟» و بعد پرسید: «اون یه تخمه؟ وای چه سرعتی دارن این دریابالها. پدر خوششانسِ اون بچه کیه؟»
سونامی گفت: «گِلوری، خواهش میکنم اینقدر به من نیش و کنایه نزن.»