جملات زیبا از متن کتاب گربه‌ها تصمیم نمی‌گیرند | طاقچه
تصویر جلد کتاب گربه‌ها تصمیم نمی‌گیرندsubscriptionAvailable

کتاب گربه‌ها تصمیم نمی‌گیرند

۲.۷(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ناتاشا امیری
انتشارات: 
نشر ثالث
categoryدسته‌بندی: 
داستان ایرانی

قیمت:

۵۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«هر کی واسه خودش نقشه نداشته باشه، می‌شه جزئی از نقشهٔ بقیه!»
pinky moon
۳
مثل همیشه وابستگی را با عشق اشتباه گرفته بود
Niyaz.h
۲
از دختربچه‌هایی که ادای زن‌های خانه‌دار را درمی‌آوردند، متنفر بودم ولی سعی کردم آرام باشم
Niyaz.h
۱
«نمی‌شه ادای پرواز رو درآورد... وگرنه چه فرقی با تو قفس بودن داره؟»
Niyaz.h
۱
وقتی مادرش با اندوختهٔ مالی او پرده‌های جدید خرید و حق به جانب گفت: «بالاخره ما نباید زندگی کنیم؟» ماه‌ها به او سر نزد. شک نداشت ارتباط خونی آدم‌ها را به هم مرتبط نمی‌کند. بعد از خواستگاری‌های بی‌نتیجه و دو دوستی نافرجام که هر دو مرد به دلایلی مبهم نخواستند با او بیش‌تر ادامه دهند، دیگر مطمئن بود روابط فقط بر اساس دادوستدهای سودجویانه شکل گرفته است. از تقدیرش فرار کرده ولی درست برگشته بود به سرنوشتی که نمی‌خواست.
pinky moon
۱
خیلی از پژوهشگران زمینی هم فهمیده بودند مغز ده ثانیه قبل از آگاه شدن فرد از تصمیمی، آن را گرفته است. وقتی هم نتایجش را قبول می‌کرد، یادش می‌رفت خودش آن تصمیم را نگرفته است.
pinky moon
۱
هر موقعیتی که وادارشان می‌کرد انتخاب کنند، نتیجه‌اش هزینه بود و نشان می‌داد از فرصتی در جایی و به شکلی دیگر، چشم‌پوشی کرده‌اند.
pinky moon
۱
استعداد عجیبی در بیچاره کردن خودش داشت.
Niyaz.h
۰
همیشه در بارهٔ احساساتش مثال‌های جالبی می‌زد هر چند معلوم نبود سعی می‌کند خودش را توجیه کند یا توصیف.
Niyaz.h
۰
حلزون می‌توانست مکانیسم بدنش را طوری تنظیم کند که در خشکسالی سه سال بخوابد ولی مخلوط شدن سهیلا ایوبی با شیصبان، موجودی ساخته بود که هیچ مکانیسم متعادلی ایجاد نمی‌کرد.
Niyaz.h
۰
برای تجسم احتمالی من بر کرهٔ زمین، زن بالدار نقش برجستهٔ شهر باستانی اِفِه‌سوس را با موهای تابدار و برگ زیتون به دست به یاد بیاورید، البته قبل از این‌که بینی‌اش کنده شود. در نظر داشته باشید ساختار وجودی‌ام از یخی سوزان است که بخار ساطع می‌کند و سن من از عمر نخستین دست‌نوشته‌های سانسکریت جهان شما بسیار بیش‌تر است.
pinky moon
۰
اوایل سهیلا ایوبی فکر می‌کرد متعلق به این خانوادهٔ زمینی نیست، مثل هدهدی که حتی شباهت ظاهری با مرغ، خروس و جوجه‌ها نداشته باشد و تصادفی کنارشان زندگی کند. به علت بی‌اعتنایی آن‌ها در ضمیر ناخودآگاهش خیلی واضح حک شد: «دوستم ندارن!»
pinky moon
۰
انفجار گاما باعث اختلال در جزر و مد دو قمر عظیم جهانم شد و لحظاتی، آرایش ماتریسی، سهیلا ایوبی را از نظرم محو کرد. ارتفاع امواج اقیانوس بالا رفت (این پدیده حتی با سونامی‌های عظیم سیارهٔ شما هم قابل مقایسه نیست). وقتی دوباره تصویر او واضح شد، در چهل‌سالگی به اوج کلافگی رسیده بود، با این‌که در ظاهر زنی مستقل به نظر می‌رسید و بسیاری به او غبطه می‌خوردند. موفقیت چیز مرموزی بود که وقتی به آن می‌رسید، می‌فهمید اصلاً نمی‌دانست دنبال چه بوده است.
pinky moon
۰
شب‌ها در رختخواب خانهٔ مجردی‌اش، از این پهلو به آن پهلو می‌شد و با خود می‌گفت: «چرا همه‌چی این‌طور شد؟ کجا اشتباه کردم؟»
pinky moon
۰
سامان خندید: «از پسری که عرضه نداره اخمت رو باز کنه، توقع نداشته باش بختت رو باز کنه.»
pinky moon
۰
ممکن بود لحظهٔ آخر اتفاقی پیش‌بینی‌نشده بیفتد. گاهی تغییر، بهای سنگینی داشت.
pinky moon
۰
«همه فقط دشمنایی‌ان که رو بازی نکردن!»
pinky moon
۰
هیچ تصوری نداشت که برزخ دنیای درون و بیرون اتاق وقتی متعلق به هیچ‌کدام نباشی، چه حسی است. به خصوص که نفهمی نور خورشید با چراغ چه فرقی دارد.
pinky moon
۰
زندگی همیشه مالیاتش را از جسم انسان‌ها بدجور می‌گرفت.
pinky moon
۰
حسرت توی صدایش بیش از این‌که نشان دهد در موقعیتِ پیش‌آمده می‌توانستند دوباره همه‌چیز را امتحان کنند، می‌گفت برای شروع خیلی دیر است. به قول بیژن خوانساری پیری و گذر زمان، دشمن خوشبختی بودند.
pinky moon
۰
«بعضی زخما از مرگ بدتره!»
pinky moon
۰
این زندگی غریب و احمقانه بدون کورسویی برای تغییر بدترین مجازات بود.
pinky moon
۰