از این بالا میشود دنیا را طور دیگری دید. از این بالا، سر تاسِ دکترم را میبینم که موهایش ریخته. از این بالا، قدکوتاهها کوچکاند و بلندها، بهتر توی دیدند. از این بالا، منی که افتادهام وسط معرکه و امعاواحشایم دیده میشود، ترسناکترم... مورمورم میشود. منظرهٔ خوبی نیست. لابد خدا هم رحمش میآید. خدا، در اتاقهای جراحی یا بیمارستانها، زیرِ تیغِ شفای دکترها بیشتر صدا زده میشود. حتم دارم کسی صدای مرا میشنود؛ حتّی شاید بابا یا هرکس دیگری، چه فرقی میکند؟