دیری نمیپاید که اندیشه خواهی کرد و رنج خواهی کشید.
خواهی دید که باید بزرگ شد و ناامید شد. باید دستهایی را فشرد، صورتهایی را بوسید که کمکم وقتی در آغوششان میگیریم، شروع میکنند به چرک کردن، بو گرفتن، به فنا رفتن.
این دنیای ماست که ما را میسازد. شاید ما نقش مهمی در ساختن آن نداشته باشیم. چیزی از آن نمیدانم و دیگر هم نمیخواهم از آن سر دربیاورم.