فهرستی بلند و خیالی از تمام نکات مهمی که هرگز نباید به شاگردانم میگفتم در ذهن داشتم و دیدی روشن از اینکه چه اندازه صبور و همراه خواهم بود. در تمام دوران تحصیل دروس تربیتی در دانشگاه، بر این اعتقاد بودم که میتوانم به کودکان طوری آموزش دهم که آنها را مشتاق یادگیری کنم.
اولین روز تدریس به عنوان یک معلّم «واقعی» برایم ضربهای روحی بود. با وجودی که از قبل دربارهاش فکر کرده و خود را آماده کرده بودم اصلاً آمادگی رویارویی با این سی و دو بچه کلاس ششمی را نداشتم.