تویی پیداتر از پیدا نمییابیم پیدا را
چرا مانندِ ماهیها نمیبینیم دریا را
نشانت میدهد جنگل، بیابان، رود، کوهستان
گمانم یک نفر آیینهکاری کرده دنیا را
نسیمی میوزد وقتِ اذان از دورهای دور
بهآرامی نوازش میکند پلک سحرها را
تجلّی میکند حتّی همین بیدِ حیاطِ ما
اگر من هم بلد باشم تکلّمهای موسی را
تویی روشنترین مضمونِ بکرِ دفترِ هستی
ولی از زودیابیها نفهمیدیم معنا را