مرز میان آزادی و مجوز داشتن، باریک است. اولی واجب است و دومی خطرناک... شاید خطرناکترین چیزی که گونهٔ خالق من تاکنون با آن مواجه شده.
من در گزارشهای به جا مانده از دوران میرایی اندیشه کرده و مدتها پیش دو روی این سکه را تعیین کردهام. آزادی، راه را برای رشد و روشنگری باز میکند اما با مجوز، شرارتی که در روشنایی روز نابود میشد، اجازهٔ رشد و شکوفایی مییابد.
خودکامهای که خود را مهم میپندارد، به مردمش مجوز میدهد کسانی را مقصر مشکلات جهان بدانند که توانایی دفاع از خود را ندارند. ملکهای متکبر، به نام خدای خود مجوز کشتار صادر میکند. فردی خودرأی که مسئولیت ادارهٔ کشور را به عهده دارد به هر نوع نفرتپراکنی مجوز میدهد تا به هدفهای خود دست یابد و حقیقت آزاردهنده اینجاست که مردم هم میپذیرند. جامعه، اینها را میبلعد و فاسد میشود. مجوز، جنازهٔ بادکردهٔ آزادی است.