ـ روابط شما با کلارا، چیزی است که هنوز ازش سر درنمیآورم. او از شما بزرگتر است.
ـ سن مهم نیست. من عاشق او هستم. همهٔ چیزی که میخواستید بدانید این بود؟
ـ نه، همهاش این نیست. این را از قبل میدانستم. واقعاً دوستش دارید؟
لوکاس در را باز میکند:
ـ من معنی این کلمه را نمیدانم. هیچکس معنیاش را نمیداند.