یاد روزهای مدرسه افتادم و آقای سالخوردهای که برای ما در مورد مشاغل حرف زد. به ما گفت: «اگه میخواین جراح دامپزشک بشین، بدونین که هیچوقت پولدار نمیشین ولی زندگیتون کاملاً متنوع و مفیده.»
در دل تاریکی با صدای بلند زدم زیر خنده و سوار ماشین که میشدم، هنوز با دهان بسته میخندیدم. آن پیرمرد بیشک راست میگفت. تنوع. خودش بود، تنوع.