ما نیز مهاجریم و باید ضمن بهره بردن از دنیا، همواره برای کوچ، سبکبال باشیم و ادواردوی عزیز، جالب است که بدانی مولوی نیز، نزدیک به این تعبیر را از شیفتگان دنیا دارد و حکایت کسی را نقل میکند که بر لبهٔ چاهی پر از مار، معلق است و تنها امید او، شاخهای است که موشها به سرعت در حال جویدن آن هستند. زنبورانی نیز به گرد او پرواز میکنند، و در این میانه، او دست دیگرش را برای برداشتن عسلی که از کندویی آویزان است میگیرد که همین باعث سقوطش میشود.