من متوجه صدای ذهن قضاوتگر خودم شدم و یاد گرفتم بهجای باور حرفهای آن، صرفاً مشاهدهاش کنم. دیگر نکوشیدم تجاربم را کنترل کنم، بلکه با کنجکاوی، علاقه و مهربانی با آنها روبهرو شدم. کمکم احساس راحتی بیشتری کردم و بهجای تلاش برای «درست انجام دادن کار»، خودم را در تمرین مراقبهام رها کردم. من دریافتم که تمرین ذهن-آگاهی هم دقیقاً همین است؛ یعنی تمرین است، نه تقلا برای رسیدن به کمال.