من آشفته و منتظر و ناآرام توی کشوی سردخانهٔ پزشک قانونی خوابیده بودم تا نزدیکانم بیایند و جنازهام را تحویل بگیرند. لحظات بهسختی و بدبختی سپری میشد، ولی قسمت خوب ماجرا این بود که هم جنازهام سالم بود، هم شناسایی شده بودم. آنجا چند تا جنازه بودند که نه سالم بودند و نه شناسایی شده بودند. تا خودتان جنازه نشوید عمراً بفهمید چه میگویم.