جملات زیبا از متن کتاب آخرین جزیره | طاقچه
تصویر جلد کتاب آخرین جزیرهsubscriptionAvailable

کتاب آخرین جزیره

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
لئون
۵۶
حالا اینجاییم و داریم تاوان گناهی را که کرده‌ایم پس می‌دهیم. تاوان اینکه اجازه دادیم یک نفر ما را گول بزند، تاوان دنباله‌روی کورکورانه‌مان، تاوان فراموش کردن حق اعتراض انسان، خودخواهی، تاوان پیش‌بینی نکردن، بی‌خیالی، تاوان سر خم کردن مقابل دیکتاتور و تاوان تن دادن به طمع‌های کوچک
ایراندُخت
۴
عیسی گفت: «از دست احمق‌ها فرار می‌کنم چون از عهدهٔ آن‌ها برنمی‌آیم.»
ایراندُخت
۳
ما انسان‌ها در مورد جهان می‌اندیشیم و قضاوت می‌کنیم، اما هرگز کنجکاو نیستیم تا بدانیم جهان دربارهٔ ما چه می‌اندیشد
ایراندُخت
۱
با چشمان خود دیده بودم که صلح‌طلب‌ترین انسان‌ها تحت شرایط خاص می‌توانند به ماشینی کشنده تبدیل شوند.
ایراندُخت
۰
خواستم بگویم: «اما ملت...» گفت: «ملتی که می‌گی رفتارش متغیره. امروز یه رفتاری داره و فردا رفتار کاملاً برعکس دیروز. بسته به تشویق و تهدیده...»
ایراندُخت
۰
با صدایی ناامید پیشنهاد کرد که از جزیره برویم. گفت: «از اینجا بریم! اینجا دیگه جزیره نیست، اردوگاه مرکزیه!» گفتم: «کجا بریم! الان دیگه همه‌جا اردوگاهه. تازه اگه اینجا مرغ دریایی می‌کشن جاهای دیگه آدم می‌کشن. خیال می‌کنی شهری که ولش کردیم اومدیم اینجا الان شرایط بهتری برای زندگی داره؟» لارا جواب نداد، دیدم که شانه‌هایش هنوز تکان می‌خورند. دلم خون شد اما کاری از دستم برنمی‌آمد!
ایراندُخت
۰
«به‌نظر من رئیس باید حتماً یکی رو بکشه. سال‌هاست به این وضعیت عادت کرده. وقتی کسی رو نمی‌کشه خودش رو بی‌فایده احساس می‌کنه.» «کسی چه می‌دونه؛ قلب بشر خیلی تاریک و خیلی پیچیده‌اس.»