هنوز ماشین راه نیفتاده که باز آن دختر را میبیند. گوشهای ایستاده است. دور تا دورش را آتش گرفته است. نه فریاد میزند و نه کمک میخواهد. سرش پایین است. سودابه سرش را کج میکند تا صورتش را ببیند. صورت دختر معلوم نیست. کمی آنطرفتر مردی ایستاده و دستهایش را به سوی دختر دراز کرده است