امّا یکهو، تلفنم زنگ خورد، با خودم گفتم: این روزا که از شغلم و کارم دلخورم خدا کنه پرونده جدیدی نباشه یا از این موکلها نباشه که پروندَش تو کشوی دفتر وکالتم داره خاک میخوره، روی گوشی رو نگاه کردم عکس ِلیلا خانم خودم رو دیدم، خوشحال شدم، خانمم، همسر گلم زنگ زده بود، دکمهٔ سبز رو زدم، جیغی کشید که پیچید تو ماشین، گفتم:what happen? (چه اتفاقی افتاده است؟) گفت: تو فارسی درست حرف نمیزنی، کارِت به جایی رسیده برای من انگلیسی بَلغُور میکنی؟