به عنوان نمونه یکی از پدرها همیشه میگفت " من از پس خرید فلان چیز بر نمیآیم " و دیگری، گفتن این کلمات را ممنوع کرده بود و اصرار داشت که من بگویم " چطور میتوانم از پس هزینه خرید فلان چیز بربیایم؟". یکی جملهاش اخباری بود و دیگری به صورت سؤالی آنرا مطرح میکرد. یکی شما را از زحمت فکر کردن راحت میکرد و دیگری شما را وادار به تفکر میکرد. آن پدرم که سریع پولدار هم شد به من توضیح میداد که با گفتن جمله " من از پس خرید فلان چیز بر نمیآیم " به صورت خود کار مغزت دست از کار میکشد. اما با پرسیدن سوال " چطور میتوانم از پس هزینه خرید فلان چیز بربیایم؟" ذهنت شروع به کار کردن میکند.