یکی با بخت خوابیده، یکی با بختِ خوابیده
جهان خوابی است در بیخوابی چشم جهاندیده
یکی را حلقه در دست و یکی را دست در حلقه
کلید هر دری در قفل هر دردی نچرخیده
یکی با عقل خوشنام و یکی با عقل بدنام است
به نام نامی آن کس که ما را ننگ نامیده
تعادل در ترازوی کدامین دولتی، ای عقل؟
که ناسنجیده میگویی، ولو سنجیده سنجیده
سرم از شرب سنگین و سبوی شیشهای در دست
سرم را در سبو کن، آه ای دورِ نگردیده!
تویی آن آفتابیگردن و من آن گل گیجی
که سرگردانیاش را هیچ خورشیدی نفهمیده