جملات زیبا از متن کتاب سفر سرخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر سرخ

کتاب سفر سرخ

۴.۹(از ۱۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
نصرت الله محمودزاده
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

قیمت:

۱۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
«ای روزگار، من که می‌دانستم پایان زندگی من همین است که اکنون شاهدش هستم، پس چرا مرا با وعده‌های خوش آب و رنگت فریب می‌دادی؟ هر چه توان داشتی بکار گرفتی. حتی نیم ساعت قبل وسوسه‌ام کردی که یارانم را تنها بگذارم و عقب‌نشینی کنم. اکنون که در برابر سی تانک قرار گرفته‌ام و هنوز راه نجات دارم، مرا دعوت به سازش می‌کنی. تو می‌دانی که مقاومت من نشان از شجاعتم نیست. من سال‌ها برای این مقاومت زحمت کشیده‌ام. آن‌همه شب زنده‌داری کرده‌ام، هر جا که نفسم سرکشی می‌کرد، سرکوبش کردم. همه آن رنج و زحمت‌ها برای این لحظه بود. حال تو از من می‌خواهی برای عافیت آینده رهایش کنم؟ نه، ارزانی تو. من پس از شهادت گندمکار از قید همه چیز گذشتم. اکنون وقت آن نیست که این اسرار را برایت بگویم.»
Nothing
۱۸
شاید اکنون مادر چشم انتظار من است. چرا قلب مادر همیشه برای دوری فرزند می‌تپد؟ این‌جا را رها کنم که مادر را خوشحال کنم؟ این همان چیزی است که دشمن می‌خواهد. قطعاً مادر خود پس از شهادتم با نبود من کنار خواهد آمد، همان‌طور که دیگران چنین کرده‌اند.»
Nothing
۷
هر کتاب دارای روحی است که در ورای کلمات و جملاتش نهفته است
pari afshar
۵
- مهم نیست امام مرا بشناسد. مهم این است که ایشان در میدان عمل سربازانی فهیم و توانمند داشته باشد. غرور کمر بسیاری را خرد کرده است. من به دنبال کارهای مفیدم، نه کارهای مهم.
آبیِ آسمونی
۵
آقای خامنه‌ای فکر کرد: «شاید آنچه مرا تا این جا کشانده، همین انگیزه باشد. داریم یک جنگ روانی راه می‌اندازیم و با نیروهای اندک و حداقل امکانات این نکته را جا می‌اندازیم که تقویت ایمان تنها راه جلوگیری از هجوم دشمن است. شاید حسین می‌خواهد مسیر طولانی انقلاب را در زمانی کوتاه طی نماید. اگر شهدا این طور فکر می‌کنند، در این صورت ما نمی‌توانیم استراتژی جنگ را غیر از این بنا کنیم. آن‌ها خود طالب این روش هستند. دخالت ما در انتخاب این راه بیهوده است. باید این پیام را به امام برسانم.»
Nothing
۳
«من نباید حرفی بزنم که اعتقاد ندارم. این عمل زمینه نفاق را در انسان رشد می‌دهد.
راحیل 🍃
۲
«پدر و بزرگ شهیدان، علی‌بن‌ابی‌طالب، صورت عدالت انسانی و شخصیت جاویدان شرق است! ای جهان! چه می‌شد اگر هر چه قدرت و توان داشتی به کار می‌بردی و در هر زمان علی‌ای، با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به عالم می‌بخشیدی!
راحیل 🍃
۲
مردم قلب رئوفی دارند، منتهی ما راه نفوذ به قلبشان را نمی‌دانیم. همان که اکنون به نماز ایستاده، از همه جا رانده شده است. چهار روز است که رو به قبله می‌ایستد. وقتی از دلش حرف می‌زند، اشک تو چشم‌هاش پر می‌شود. از جرمی که مرتکب شده به شدت ناراحت است
ati rad
۱
قرآن را گوشزد فرمود؟ من که نتوانستم آن آیه را برای کلاس بخوانم؟ حضرت به چه کسانی می‌گویند از روی تکبر بر زمین راه مرو که تو هرگز نمی‌توانی زمین را بشکافی و هرگز از جهت بلندی به کوه‌ها نمی‌رسی. من چگونه می‌توانم شاهد فاصله کلامم با اعمالم باشم؟»
کاربر ۴۳۰۴۹۰۵
۰
خداوندِ سبحان هنگام آفرینش خلق از طاعت و بندگی‌شان بی‌نیاز و از معصیت و نافرمانی آن‌ها ایمن بود، زیرا معصیت گناه‌کاران او را زیان ندارد و طاعت فرمانبرداران سودی به او نمی‌رساند. پس روزی و وسایل آسایش را بین آن‌ها قسمت فرمود و هر کس را در دنیا در مرتبه‌ای که سزاوار آن است، قرار داد.
کاربر ۴۳۰۴۹۰۵
۰
دور است. با کارهای شایسته‌ای که به جا می‌آورد، ترسان است. در شب همت او صرف سپاسگزاری است و در بامداد اراده‌اش ذکر و یاد خدا می‌باشد. شب را بسر می‌برد؛ در حالی که از غفلت خویش هراسان است و روز از احسان و مهربانی خدا شادمان است...»
کاربر ۴۳۰۴۹۰۵
۰
«تاریخ تکرار تجربه گرانبهایی است که در هر دوره می‌تواند بارورتر شود، طوری که اشتباهات گذشته تکرار نشود. در این صورت این تجربه نوین که اشتباهات گذشته در آن نیست، تکرار تاریخ خوانده نمی‌شود.»
آبیِ آسمونی
۰
بادی ملایم می‌وزید. گاه چفیه حسین را پس می‌زد تا چهره‌اش نمایان شود. حسین زیبا رو شده بود. سکوت دشت هویزه را فرا گرفت. شب صحنه نبرد را در سیاهی خود جای داد، جز سنگر حسین و یارانش.
آبیِ آسمونی
۰
فرمانده عراقی فریاد می‌زد. تانکی که جلو کشیده بود، آماده شلیک شد. لوله تانک را پایین آورد و شلیک کرد. سنگر حسین متلاشی شد. با موج انفجار پیکر حسین پرت شد هوا و افتاد کنار سنگر. حسین دراز به دراز افتاد. یک باریکه خون از پیشانی‌اش سُر خورد رو صورتش. چشمش رو به آسمان باز بود. وقتی به هوا پرت می‌شد، چفیه از دور گردنش باز شد و افتاد رو صورتش. خنده در لبش باز نشست و برای همیشه ماندگار شد. نور آتش تانکی که با موشک حسین منهدم شده بود زبانه می‌کشید و تا سنگر حسین قد کشیده بود. اکنون حسین و یارانش کاملاً نورانی شده بودند.
آبیِ آسمونی
۰
زندگی شخصیت‌ها الگویی است برای انتخاب راه، نه همه مسیر زندگی
راحیل 🍃
۰
هنوز نمی‌توانم ضعف کریم و جواد را در برابر ساواک توجیه کنم. آن‌ها بیش از توان خود ادعا داشتند.»
راحیل 🍃
۰