جملات زیبا از متن کتاب سر بر خاک دهکده؛ روایت‌هایی از سفر اربعین ۹۷ | طاقچه
تصویر جلد کتاب سر بر خاک دهکده؛ روایت‌هایی از سفر اربعین ۹۷
off
٪۴۰

کتاب سر بر خاک دهکده؛ روایت‌هایی از سفر اربعین ۹۷

روایت یک نویسنده از پیاده‌روی اربعین به همراه چهار محافظش!

۴.۵(از ۱۰۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فائضه غفار حدادی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

۱۲,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۷,۲۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
با روضه عطش می‌رسیم به تشنگی و بیچارگی خودمان. به حیرانی مان. به کم همتی مان که ۳۱۳ تا آدم حسابی بین‌مان پیدا نمی‌شود. به راحت طلبی و دنیازدگی مان که هرچه می نوشیم سیر نمی‌شویم. می‌شود که کسی بیاید و طوری سیرابمان کند که دیگر عطش نگیریم؟
سیّد جواد
۴۳
جاماندن همیشه هم تلخ نیست. بستگی دارد کجا جا بمانی.
مروارید ابراهیمیان
۲۱
آن طرف خیابان یک سوپوری دارد برگ های پاییزی و لیوان‌های یکبار مصرف را جارو می‌کشد. می رویم نزدیکش. چه بگوییم که حرفمان را متوجه بشود؟ _کربلا؟ دستش را به سمتی دراز می‌کند که یعنی آن طرف. به همین سادگی عازم کربلا می‌شویم و به این فکر می‌کنم که کِی دیگر توی زندگی ام چنین اتفاقی را تجربه خواهم کرد که شبی قدم زنان در خیابان‌های شهری بایستم و از یک سوپوری بپرسم کربلا کدام طرفی است و او با مسخره و تعجب نگاهم نکند و راه را نشانم بدهد!
Wariapk
۱۸
در فرودگاه ها مرسوم است که گذرگاه اتباع بیگانه و دارندگان پاسپورت همان کشور را جدا از هم قرار می‌دهند. اما امروز دسته بندی متفاوت است. «مسافران عتبات» و «سایر مسافران». به نظر می‌رسد همه اربعینی ها مال یک کشورند و دیگران همه مال کشوری دیگر. هرکس با هر رنگ پاسپورتی یا اربعینی است و یا غیراربعینی. یا حسینی است و یا غیرحسینی. و در دنیا شاید دسته بندی دیگری هم وجود نداشته باشد.
مروارید ابراهیمیان
۱۸
هرجا که نماز و رعایت حجاب و امر به معروف و انفاق و اطاعت والدین سخت باشد، به دین راحت‌طلبان می‌گرویم. اینجا که وضو ندارم و توی هواپیما که قبله معلوم نیست و یک شب هزار شب نمی‌شود. بالای کوه که کسی نمی‌بیند، من بگویم نکن آبرویم می‌رود و ندارد که ندارد به جهنم. کمتر بخورد و کمتر بپوشد و اصلا آن‌ها چرا توی زندگی من دخالت می‌کنند و این قبیل حرف‌هایی که در قرآن پیامبر راحت طلبان آمده و ما گاهی بیش‌تر از آیه های قرآن خودمان تکرارشان می‌کنیم.
Wariapk
۱۶
از گیت آخر که می‌گذرم سفر اربعینم به پایان می‌رسد و وارد زندگی عادی می‌شوم. همه چیز برایم دلگیر است. خلوتی فرودگاه. سکوت آزاردهنده اش. چمدان‌های بزرگ و رنگارنگ مسافران.
Wariapk
۱۶
هوا را از زن بگیر، غر زدن را نه!
Wariapk
۱۵
چه خسرانی بالاتر از این که کشتی نجاتی باشد و تو بی‌خیال در گرداب های هویتی و جنسیتی و مادی و اومانیستی و فمینیستی زندگی کنی و مزه زندگی با طعم محبت و آرامش را نچشیده باشی؟ روزی که مهدی بیاید چه باشکوه خواهد بود برای مستضعفین عالم؟ مستضعفینی که نه فقیران مادی که همان ناآشنایان با حسین اند.
takhtary
۱۴
کاروان بابا یک کاروان رسمی نیست. بابا گفته «می روم» و پنجاه نفر از دوستان و فامیل هم گفته اند: «پس ما هم با تو می آییم!» البته بیش‌ترشان دخترها و خانوم هایی هستند که یا به دلیل تنهایی یا اینکه پدر و همسرشان اجازه نمی داده اند، نمی توانستند امسال عازم بشوند و فقط به اعتبار بودن بابا اربعینی شده‌اند و جالب است که بیش‌ترشان هم کربلا اولی هستند.
Wariapk
۱۳
چقدر آخر تصمیم های درست، شیرین است و اولش به چشم نمی‌آید.
ar
۱۲
کارت پرواز می‌گیریم و توی صف کنترل پاسپورت می ایستیم. در فرودگاه ها مرسوم است که گذرگاه اتباع بیگانه و دارندگان پاسپورت همان کشور را جدا از هم قرار می‌دهند. اما امروز دسته بندی متفاوت است. «مسافران عتبات» و «سایر مسافران». به نظر می‌رسد همه اربعینی ها مال یک کشورند و دیگران همه مال کشوری دیگر. هرکس با هر رنگ پاسپورتی یا اربعینی است و یا غیراربعینی. یا حسینی است و یا غیرحسینی. و در دنیا شاید دسته بندی دیگری هم وجود نداشته باشد.
سیّد جواد
۱۱
مادرش گفته بود: «نرو محسن جان! می ترسم آخرش کربلا را هم نبینی.» و محسن با لبخند جواب داده بود: «مامان ما کربلا را برای خودمان نمی خواهیم که. برای نسل های آینده می خواهیم.» حق ندارم اینجا در چند کیلومتری کربلا یاد محسنی بیفتم که اگر آن روز در ۱۱۵۰ نمی جنگید، من امروز زیر ۱۱۵۰ نبودم؟ من دو سال بعد از شهادت محسن به دنیا آمده‌ام. یعنی همان نسل آینده ای هستم که محسن به فکرش بود. حق ندارم به فکرش باشم؟
ونوس
۱۰
به امام علی سلام می‌کنم. به نوح هم. به آدم هم. راز این که این سه نفر در یک ضریح مدفونند هر چه باشد برای من یک معنا را تداعی می‌کند. این که هر سه تایشان یک جورهایی بابای ما محسوب می‌شوند. باباعلی (قربانش بروم) که به همراه آقا رسول الله پدر همه امت است. حضرت نوح هم بر همه ما حق پدری دارد. به خاطر اینکه سال‌ها زحمت کشید و کشتی ساخت تا نسل آدمیزاد در طوفان منقرض نشود و حضرت آدم هم که تکلیفش معلوم است.
مروارید ابراهیمیان
۸
شهر اندازه یک کشور، کش می‌آید و بعد که همه را بغل کرد، فشارشان می‌دهد. آن قدر به هم نزدیک شان می‌کند که دل هایشان به هم گیر کند. اخبار و احوال‌شان در هم گره بخورد. از غریبگی مسافت های دور و دراز دربیایند و مثل مردم یک دهکده به هم نزدیک شوند. دهکده ای که انگار زادگاهشان بوده و خانه پدری را هنوز هم دلشان نیامده بفروشند و هر سال اربعین میعادگاهی است که همه رفته‌ها و هویت‌گم کرده‌ها برمی‌گردند به وطنشان. به هویتشان. به خاکشان. خاکی که برایشان مقدس است. آن قدر که مهر نمازش کرده‌اند و هربار که خدا را سجده می‌کنند، سر بر خاک دهکده شان می گذارند. هر بار ذراتی میکروسکوپی از مُهر کربلا می چسبد روی پیشانی ها و هواهای سرگردان توی مغز را به مِهر کربلا تبدیل می‌کنند. و مِهرِ بی پاسخ، انباشته که بشود، بی قرار می‌کند. چیزی که باعث می‌شود هر سال کوله‌پشتی هایشان را بردارند و پیاده راه بیفتند سمت کربلا. کربلا که نه. دهکده ای که می‌تواند اندازه یک کشور، کش بیاید و شهردارش همان علمدار است.
mahbanoo_14
۷
شاید هم او من را آورده و من به جای این که نائب الشهید باشم، طفیلی او هستم. یاد خاطره کودکی اش می افتم که مریض شده بود و پدربزرگش نذر کرده بود که اگر خوب شد ببردش امام رضا. بچه پنج ساله توی راه آن قدر سینه زده بود و حسین حسین گفته بود که مادر و پدربزرگش کلافه شده بودند. یکی از مسافرها گفته بود: چه کارش دارید. او می داند کجا می‌رود و چه باید بگوید. ماییم که کور و کر شده‌ایم.»
هامان
۶
شاید هم این چند روز شهر گشاد می‌شود و جا باز می‌کند؟ بعید هم نیست! شاید این ایام، امام حسین کربلا را می سپارد به علمدارش. شهردار که او باشد، دیگر همه چیز ممکن است. شهر اندازه یک کشور، کش می‌آید و بعد که همه را بغل کرد، فشارشان می‌دهد. آن قدر به هم نزدیک شان می‌کند که دل هایشان به هم گیر کند. اخبار و احوال‌شان در هم گره بخورد. از غریبگی مسافت های دور و دراز دربیایند و مثل مردم یک دهکده به هم نزدیک شوند.
SimorQ
۶
«والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابداً عن دینی.» ما چه؟ به ناملایمتی دین را می‌گذاریم توی اولویت دوم. هرجا که نماز و رعایت حجاب و امر به معروف و انفاق و اطاعت والدین سخت باشد، به دین راحت‌طلبان می‌گرویم.
ar
۵
ای مولای من! از من پذیرایی کن و مرا پناه ده، که همانا تو کریمی و مهمان‌نوازی را دوست می‌داری و از سوی خدا مأمور به پناه دادنی.
هامان
۴
و معرفت، محبت آورد
هامان
۴
چه می‌شود اگر همه دنیا با حسین ما آشنا شوند؟ و تازه بفهمند در دل پیشرفته ترین کشورهای دنیا چه مستضعف زیسته اند. چه خسرانی بالاتر از این که کشتی نجاتی باشد و تو بی‌خیال در گرداب های هویتی و جنسیتی و مادی و اومانیستی و فمینیستی زندگی کنی و مزه زندگی با طعم محبت و آرامش را نچشیده باشی؟ روزی که مهدی بیاید چه باشکوه خواهد بود برای مستضعفین عالم؟ مستضعفینی که نه فقیران مادی که همان ناآشنایان با حسین اند.
ar
۴
در فرودگاه ها مرسوم است که گذرگاه اتباع بیگانه و دارندگان پاسپورت همان کشور را جدا از هم قرار می‌دهند. اما امروز دسته بندی متفاوت است. «مسافران عتبات» و «سایر مسافران». به نظر می‌رسد همه اربعینی ها مال یک کشورند و دیگران همه مال کشوری دیگر. هرکس با هر رنگ پاسپورتی یا اربعینی است و یا غیراربعینی. یا حسینی است و یا غیرحسینی. و در دنیا شاید دسته بندی دیگری هم وجود نداشته باشد.
mahbanoo_14
۴
جاماندن همیشه هم تلخ نیست. بستگی دارد کجا جا بمانی.
mahbanoo_14
۴
چقدر آخر تصمیم های درست، شیرین است و اولش به چشم نمی‌آید.
مروارید ابراهیمیان
۴
قدم قدم/ با یه علم/ایشالله اربعین می یام سمت حرم /با مدد شاه کرم...
سیّدعلی
۳
«تک تک قدم هایم را نذر آمدنت می‌کنم»
سیّدعلی
۳
حالا یکی از جزایر قناری و سواحل ترکیه و ویلای شمال و شبهای کویر سرخوش می‌شود و یکی هم مثل ما از این سفر که به دهکده پدری برگشتیم و دیدار آشنایان را تازه کردیم و در تنگی جا، وسیع شدیم و برگشتیم. اما دلمان خوش است که روزی سی و چهار بار سر بر خاک دهکده‌مان می‌گذاریم و این طوری کمی تا مرخصی بعدی شارژ می‌شویم.
خادم الرقیه
۳
از قطار دخترکان فیلم می‌گیرم تا اگر روزی دختردار شدم نشانش بدهم و آرزوهایش را از این که تولدم را با تم سیندرلا بگیر و کیکم شبیه کفشش باشد و لباسم پُف پُفی چین دار و تاجم فلان و لیوان‌هایش صورتی و ... به این صحنه ها و روایت ها تغییر بدهم. به آرزوهای شیعه نزدیکش کنم. برایش قصه دخترکانی را بگویم که پیراهن ساده و سیاهشان از لباس سیندرلا هم قشنگ تر بود و صدایشان جادو می کرد.
مهرابی
۳
مِهرِ بی پاسخ، انباشته که بشود، بی قرار می‌کند.
عضوی از قبیله لیلی ها
۳
مگر یک شهر چقدر ظرفیت دارد؟ نکند این سیل جمعیت که لابد از صبح همین شکلی بوده، از این طرف شهر وارد می‌شود و به همین حالت از آن طرف شهر خارج می‌شود؟ شاید هم این چند روز شهر گشاد می‌شود و جا باز می‌کند؟ بعید هم نیست! شاید این ایام، امام حسین کربلا را می سپارد به علمدارش. شهردار که او باشد، دیگر همه چیز ممکن است.
کاربر ۱۴۶۰۳۱۳
۳
بلند می‌گویم: «السلام علیک یا بابا!»
Fs
۳