یک روز تماس گرفت و گفت: «محبوبه! دیشب تا صبح نخوابیدم و گریه کردم.»
گفتم: «چرا؟»
گفت: «بهخاطر تو!»
هر چه سؤال کردم، نگفت برای چی! بعداً با تطبیق تاریخها فهمیدم همان شب بود که وصیتنامهاش را نوشت. در بخشی از آن خطاب به من گفته: «همسر وفادار و مهربانم! الان که این وصیتنامه را مینویسم، خیلی دلتنگت شدم و گریه امانم نمیدهد. بنده لایق شهادت نیستم، اما اگر خداوند متعال به این کمترین، عنایتی بکند و مرگ مرا شهادت در راهش رقم بزند، آن را مدیون تو هستم...»
این وصیتنامه را هشتم اردیبهشت نوشته بود؛ یعنی درست بامداد همان روزی که با من تماس گرفت!