یادم است که یک بار برای آنکه این میلش را ارضا کند مجبور شد جهت تامین هزینههای خرید یک سیاره، در انتهای کهکشان راه شیری در ضلع شمالی، که بالاسیاره ی آن منطقه حساب می آید، بازار اسلحهاش را گسترش دهد. ولی از آنجا که بازار اسلحه یک سری شعارهای پوچ و بیمحتوا مانند اسلحه هر سرباز مانند ناموس اوست دارد تنها نیمی از بودجه ی پروژه تامین شد. همین. و متاسفانه، برای دنیا متاسفانه همین