آموختم که بدون تو زندگی کنم، ولی هرگز فراموشت نخواهم کرد. این همان تناقض عشق است؛ چون سالها طول کشید تا ببخشمت و غمی را که برایم به وجود آوردی فراموش کنم، ولی بخشی از تو همیشه در وجود من باقی خواهد ماند. نمیتوانم تمام خاطرههای خوبمان را فراموش کنم و آنها را طوری کنار بزنم که گویی هیچ ارزشی نداشتهاند، پس تو را جایی امن پنهان خواهم کرد تا بتوانم خاطرههای خوشی را با فرد جدیدی بسازم. میدانی این حق من است که دوباره خوشحال باشم، حتی اگر این خوشحالی با تو نباشد. بااینکه شاید من گاهی به یاد تو و خودمان بیفتم، ولی معنایش این نیست که دلتنگ تو شدهام، معنایش فقط این است که فراموش نکردهام تو زمانی چه کسی بودی.