آدم قبلاز رسیدن به بیستسالگی اهداف و رؤیاهای بزرگ زیادی دارد که مطمئن است به آنها میرسد. در تمام طول عمر به آنها بالوپر میدهد، پرورششان میدهد و به آنها عشق میورزد.
اما بعداز فارغالتحصیلی و ترک دانشگاه وارد بزرگسالی میشود و تمام اهدافش مثل لهشدن زیر دوچرخههای یک گروه دوچرخهسوار، یکشبه ازبین میروند و آخرینباری که به آنها فکر کرده به جایی در فرانکلین و کنتاکی برمیگردد.