این انسان هنوز به بلوغی نرسیده که از فعلیت گفتاری و رفتاری خود یک مسئله بسازد، و این فعلیت را همچون یک رویداد [événement] به پرسش و نقد بگیرد _ رویدادی که اندیشهٔ انتقادیاش باید معنا و ارزش و فردیت آن را بیان کند و در آن، هم دلیل وجودی خود را بیابد و هم بنیاد آنچه را که میگوید. این انسان، هنوز به «ما» یی که به یک مجموعهٔ فرهنگی برمیگردد که اکنونیت ویژهاش را مشخص میکند، تعلق نیافته است. آنچه را در زمان حال برای تأمل و اندیشیدن انتقادی ضرورت دارد درنیافته است، و هنوز کمال فرجامشناسیای که در ذات روند تاریخ نهفته است، برای او مسئله نشده است، بلکه کماکان به «کمال فرجامین» دل سپرده است.