هر وقت به مرز ناامیدی و دلسردی میرسید، به خودش یادآوری میکرد کاری که دارد انجام میدهد، هر چقدر هم در آن لحظه سخت و طاقتفرسا باشد، در واقع خیلی بهتر از باقی ماندن در آن وضع بیپنیری است. به جای این که اجازه بدهد حوادث بر او مسلط شود، خودش کارها را در دست گرفته بود.