سلمان در حالیکه استاندار مدائن بود، امّا ظاهری بسیار معمولی و ساده داشت. غریبهای به او رسید و خیال کرد او حمّال است، به او گفت میتوانی بارهای مرا تا فلان جا ببری؟ سلمان قبول کرد و با یکدیگر مقدار کرایه را نیز به مقدار یکدرهم تعیین کردند. سلمان بار را برداشت و به جلو حرکت کرد و مرد نیز به دنبال او به راه افتاد. ناگهان مرد متوجّه شد که مردم مرتّب به این حمّال سلام و تعظیم میکنند. وقتی یکی از افرادی که تعظیم کرد، از کنارش رد شد، آهسته به او گفت این حمّال کیست؟ وی جواب داد: او سلمان فارسی استاندار مدائن است. مرد باسرعت جلو آمد و گفت: آقا ببخشید، من نفهمیدم و شما را نشناختم. سلمان فرمود: چه شده! من بار تو را میرسانم وتو هم باید یک درهم را بدهی. من از بیت المال نمیخورم و میخواهم با خدمت به تو، درآمدی داشته باشم و این یک درهم، خرج شبانهروزم باشد.