اینجا سنگفرش کوچهها خشک است و جویها نه آب دارند و نه لجن و در پای دیوارها سبزه میروید. اشخاص لاابالی نیز مثل هر رهگذر دیگری، اینجا غمگین میشوند. صدای حرکت درشکه، همچون حادثهای جلوه میکند. خانهها قیافهٔ افسرده دارند و دیوارها بوی زندان میدهند. هر فرد پاریسی که راه خود را از اینطرف گم کرده باشد، چیزی نمیبیند جز اقامتگاهها و مؤسسات آموزشی، جز بیچارگی و کسالت، جز پیرانی که رو به مرگ میروند و جوانان شادابی که مجبور به کار و مطالعهاند.
هیچ محلهٔ پاریس، تابهایناندازه زشت و میتوان گفت تا بهایناندازه ناشناخته نیست.