«در این سفرها نوعی جبراندیشی هست. کسی که در سن و سال من باشد کمکم رعب و هراس پیشِ رو را احساس میکند. ترجیعبندش میشود: به زودی خواهم مرد، پس چه بهتر که آن دیدنیهای نکبت را ببینم. برای همین است که خود من جز به جهت کار به سفر نمیروم.»
ـ تو همه جا زندگی کردهای.
ـ زندگی کردن فرق دارد. آدم در آن دیدنیها را به اینصورت کنار هم جمع نمیکند. اصلاً چیزی به نام گرد آوردن دیدنیها وجود ندارد. آدم فقط موقع پیری بنا میکند به این نوع گردآوری.