سعی میکنم خودم رو آرام کنم و به یاد میارم که من پیش از این هم تنها زندگی کردم. اون موقع تنها خوابیدن من رو نمیکشت پس حالا هم قرار نیست من رو بکشه. اما این همون چیزیه که نداشتن عشق به من یاد داده. خانهٔ ما خالی نیست، بلکه خالیاش کردن. عشق توی زندگیات جا باز میکنه، توی تختات برای خودش جایی داره. معلومه که توی بدنات هم جون میگیره، توی تمام رگهات جریان پیدا میکنه و مستقیم به قلبت میره. وقتی از بین میره، دیگه هیچ چیز مثل قبل نیست.